 |
اشعاري ازقيصرامين پور |
 |
حرفهای ما هنوز ناتمام ....
تا نگاه میکنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظهی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی .....
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر میشود!
*****************
اما
با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه...
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهْ تو رد شدم
اصلاً نه تو ، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست
از خوبی تو بود
که من
بد شدم!
*******************
گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبزِِ سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟
قیصر امین پور
نظرات شما عزیزان:
|
[+]
نوشته
شده توسط نيک انديش در پنج شنبه 19 خرداد 1390برچسب:شعر,اشعار,شعرنو,اشعارنو,,شعرنيمايي,اشعارنيمايي,قيصرامين پور,شعرقيصرامين پور,چقدرزودديرمي شود,گفتي غزل بگو,, در ساعت 11:49 | نظر بدهيد |
|
|
|
|
|